تصلبلغتنامه دهخداتصلب . [ ت َ ص َل ْ ل ُ ] (ع مص ) سختی کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || سخت و محکم شدن . (آنندراج ). سخت شدن . (از اقرب الموارد).- تصلب شرایی
تصلبفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهسخت شدن؛ سفت شدن. تصلب شرائین: (پزشکی) سفت و ستبر شدن دیوارۀ سرخرگها و تنگ شدن راه جریان خون که ممکن است باعث فشارخون شود و بیشتر مربوط به پیری و سالخوردگی
تسلبلغتنامه دهخداتسلب . [ ت َ س َل ْ ل ُ ] (ع مص ) جامه ٔ سوگ پوشیدن زن بر شوی و غیر آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد).
تصلب پراکندهmultiple sclerosis, M.S.واژههای مصوب فرهنگستاننوعی اختلال خودایمنی که مشخصۀ آن کژنههای پراکندۀ آسیبدیده در غلافهای میلین رشتههای عصبی مغز و طناب نخاعی است متـ . ام. اس.