تفریحاًلغتنامه دهخداتفریحاً. [ ت َ ح َن ْ ] (ع ق )برای بازی و تفرج و تماشا و گشت و گذار. (ناظم الاطباء). || بطور لهو و لعب . (ناظم الاطباء).
تصریحفرهنگ مترادف و متضاد۱. آشکارایی، آشکارگویی، تاکید، وضوح ≠ تلمیح، تلویح ۲. آشکار گفتن، صریح بیان کردن
بالصراحهفرهنگ مترادف و متضادآشکارا، بهوضوح، بهتصریح، باصراحت، رک، تصریحاً، صراحتاً، صریحاً، واضح ≠ تلویحاً
دینشاه ایرانیلغتنامه دهخدادینشاه ایرانی . [ هَِ ] (اِخ ) از رؤسای زردشتیان بمبئی (تولد 1300 - فوت 1357 هَ . ق . / 1317 هَ . ش ). از فضلا و ادبای زردشتی . دیوان حافظ را به انگلیسی ترجمه
حجةالاسلاملغتنامه دهخداحجةالاسلام . [ ح ُج ْ ج َ تُل ْ اِ ] (اِخ ) آخوند ملامحمد پسر حسین تبریزی ممقانی . شاگرد رشید و تلمیذ بلافصل شیخ احمدبن زین الدین احسائی است . فقیه و محدث و حکی
حب القلتلغتنامه دهخداحب القلت . [ ح َب ْ بُل ْ ق ُ ] (ع اِ مرکب ) ماش هندی . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). صاحب مخزن الادویه گوید: حب القلت بضم قاف و سکون لام و تای مثناة فوقانیة معرب کلب