۱. به راستی و درستی امری گواهی دادن؛ باور کردن.
۲. (اسم) گواهینامه؛ جواز.
۳. (منطق) حکم کردن بر تصوری که در ذهن است.
گواهینامه، هایش
۱. اذعان، اعتراف، اقرار، پذیرش، تایید، تسجیل، تصویب، صحه، قبول، قبولی ≠ تکذیب
۲. اجازه، پروانه، جواز، دیپلم، کارنامه، گواهی، گواهینامه
acknowledgement, acknowledgment, affirmation, acceptance, authentication, certificate, concession, confirmation, license, permit, ratification, sanction, seal, testimony