تصاعدفرهنگ مترادف و متضاد۱. افزایش، بالاروی، صعود ≠ نزول ۲. بالا رفتن، افزایش یافتن ≠ کاهش یافتن، کم شدن ۳. برآمدن، صعود کردن ۴. برخاستن، متصاعد شدن
تصاعدفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. صعود کردن؛ بالا رفتن؛ بالا برآمدن.۲. بالا رفتن چیزی به نسبت و درجۀ معینی.
تصاعدلغتنامه دهخداتصاعد. [ ت َ ع ُ ] (ع مص )دشوار شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || ببالا برشدن . (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) (از اقرب الموارد). بالا برآم
تصاعد حسابیarithmetic progression, arithmetic sequenceواژههای مصوب فرهنگستاندنبالهای از اعداد که تفاضل هر دو جملة متوالی آن برابر با مقداری ثابت باشد
تصاعد هندسیgeometric progression, geometric sequenceواژههای مصوب فرهنگستاندنبالهای از اعداد که خارجِقسمت هر دو جملة متوالی آن برابر با مقداری ثابت باشد
تصاعدیلغتنامه دهخداتصاعدی . [ ت َ ع ُ ] (ص نسبی ) منسوب به تصاعد. رجوع به تصاعد شود.- مالیات تصاعدی ؛از انواع مالیات مستقیم است که بر اساس افزایش سود مقدار مالیات افزایش می یابد.
مالیات تنازلیregressive taxواژههای مصوب فرهنگستاننقطة مقابل مالیات تصاعدی، نوعی نظام مالیاتی همسان که موجب میشود افراد کمدرآمد در مقایسه با افراد پردرآمد درصد بیشتری از درآمد خود را بابت آن پرداخت کنند
دمچارلغتنامه دهخدادمچار. [ دَ ] (اِ)تصاعد بوی هر چیز معطر. || نمایش و رنگ . || دود و بوی آن . (ناظم الاطباء). دمچام .