تصاحبلغتنامه دهخداتصاحب . [ ت َ ح ُ ] (از ع ، مص ) مالکیت و صاحب شدگی . (ناظم الاطباء). صاحب و مالک شمردن و شدن ... این لفظ که به شکل عربی است در عربی استعمال نشده و جعل فارسی زب
تصاحبفرهنگ مترادف و متضاد۱. تصرف، تملک ۲. ضبط ۳. قبض ۴. دستاندازی ۵. غصب ۶. دزدی ۷. اختیار، قدرت ۸. صاحب شدن، مالکشدن
تصاحب کردنلغتنامه دهخداتصاحب کردن . [ ت َ ح ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) مالک شدن . در تصرف خود درآوردن . (ناظم الاطباء): فلان زمین مرا تصاحب کرده است . (فرهنگ نظام ). و رجوع به تصاحب شود.
تصاحب کردنلغتنامه دهخداتصاحب کردن . [ ت َ ح ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) مالک شدن . در تصرف خود درآوردن . (ناظم الاطباء): فلان زمین مرا تصاحب کرده است . (فرهنگ نظام ). و رجوع به تصاحب شود.
seizeدیکشنری انگلیسی به فارسیتصاحب کردن، ضبط کردن، غصب کردن، مصادره کردن، بتصرف آوردن، قاپیدن، توقیف کردن، دچار حمله شدن، درک کردن، مبتلا کردن