تصاحبفرهنگ مترادف و متضاد۱. تصرف، تملک ۲. ضبط ۳. قبض ۴. دستاندازی ۵. غصب ۶. دزدی ۷. اختیار، قدرت ۸. صاحب شدن، مالکشدن
تصاحبtake over/takeoverواژههای مصوب فرهنگستاندر اختیار گرفتن ادارة یک شرکت با خرید بیش از 50 درصد از سهام آن
تصاحب کردنلغتنامه دهخداتصاحب کردن . [ ت َ ح ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) مالک شدن . در تصرف خود درآوردن . (ناظم الاطباء): فلان زمین مرا تصاحب کرده است . (فرهنگ نظام ). و رجوع به تصاحب شود.
seizeدیکشنری انگلیسی به فارسیتصاحب کردن، ضبط کردن، غصب کردن، مصادره کردن، بتصرف آوردن، قاپیدن، توقیف کردن، دچار حمله شدن، درک کردن، مبتلا کردن