تصابیفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. کودکی کردن؛ کارهای کودکانه کردن.۲. به لهوولعب پرداختن؛ عشق ورزیدن.
تصابیلغتنامه دهخداتصابی . [ ت َ ] (ع مص ) فریب دادن کسی را و مقتول ساختن . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || میل کردن بسوی کودکی و بازی و لهو. (منتهی الار
تسابیلغتنامه دهخداتسابی . [ ت َ ] (ع مص ) بندی کردن بعضی مر بعضی را. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). اسیر کردن بعض قوم مر بعضی را. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة) (از المنجد).
تابیدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. درخشیدن، رخشیدن، روشن شدن ۲. حرارت یافتن، گرم شدن ۳. گداختن، گرم کردن ۴. تاب آوردن، بردباری کردن، تحمل کردن، طاقت آوردن ≠ برنتافتن ۵. به هم پیچاندن، پیچ دادن
تابیدهفرهنگ مترادف و متضاد۱. مفتول ۲. تافته، تفته، سرخ شده، گداخته ۳. تاب داده، پیچیده ۴. تاب برداشته، کج
تدابیرفرهنگ مترادف و متضاد۱. پایاننگریها، تدبیرها، چارهاندیشیها، درایتها ۲. رایزنیها، شورها، عاقبتاندیشیها، مشورتها
معاشقهلغتنامه دهخدامعاشقه .[ م ُ ش َ ق َ / ش ِ ق ِ ] (از ع ، اِمص ) عشقبازی با هم . (ناظم الاطباء). عشقبازی کردن . تصابی . (یادداشت به خطمرحوم دهخدا). و رجوع به ماده ٔ قبل و ذیل آ
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن شاهین قبرسی ادیب لغوی شاعر و مترسل . پدر او شاهین از مردم جزیره ٔ قبرس بود و در جنگی اسیر ترکان گشته یکی از امرا وی را به پسری خویش
متصابیلغتنامه دهخدامتصابی . [ م ُ ت َ ] (ع ص ) میل کننده به سوی کودکی و بازی و لهو. (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || مایل به عشق بازی . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ
عشق بازیلغتنامه دهخداعشق بازی . [ ع ِ ] (حامص مرکب ) عمل عشقباز. عاشقی . غَزَل . (منتهی الارب ). عشق ورزی . معاشقه . مغازله . تصابی . مهرورزی : عشقبازی کن و سیکی خور و برخند بر آن ک