تشییعلغتنامه دهخداتشییع. [ ت َش ْ ] (ع مص ) از پی مسافر و جنازه شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). برآمدن با کسی تا وداع کند او را و برساند او را بمنزل و گسیل کردن . (منتهی الا
تشییعفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. در مراسم دفن مرده شرکت کردن و دنبال جنازه رفتن.۲. [قدیمی] بدرقه رفتن؛ به قصد وداع دنبال کسی رفتن.
تشییع کردنلغتنامه دهخداتشییع کردن . [ ت َش ْ ک َ دَ ] (مص مرکب ) مشایعت و بدرقه کردن جنازه یا مسافر را : و آن روز که خواست که به سند رود از برادر اندرخواست که مردمان را گویند تا مرا ت
تشییع جنازهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ آلی ع جنازه، مشایعت، نعشکشی ماشین نعشکش، مردهکش، مردهگردان، تابوت، کفن▼ نخل تدفین نمازمیت
تشییع کردنلغتنامه دهخداتشییع کردن . [ ت َش ْ ک َ دَ ] (مص مرکب ) مشایعت و بدرقه کردن جنازه یا مسافر را : و آن روز که خواست که به سند رود از برادر اندرخواست که مردمان را گویند تا مرا ت
funeralsدیکشنری انگلیسی به فارسیتشییع جنازه، مراسم تشییع جنازه، مراسم دفن، بخاک سپاری، مجلس ترحیموتذکر