تشیولغتنامه دهخداتشیؤ. [ ت َ ش َی ْ ی ُءْ ] (ع مص ) ساکن شدن خشم کسی . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از آنندراج ).
تشیلغتنامه دهخداتشی . [ ت َ ] (اِ) خارپشت کلان را گویند که خارهای خود را مانند تیر اندازد و بعضی گویند به این معنی عربی است . (برهان ). خارپشت بزرگ را گویند که خارهای ابلق سیاه
چکاسهلغتنامه دهخداچکاسه . [ چ َ س َ / س ِ ] (اِ) خارپشت را گویند. (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ). خارپشت راگویند و آن را ریکاسه و سیخول نیز نامند و بزبان (؟) تشی و به هندی ساهی
بهمزگلغتنامه دهخدابهمزگ . [ ب َ هََ زَ ] (اِ) خارپشت . (آنندراج ). تشی و خارپشت تیرانداز. (ناظم الاطباء).