تشیعلغتنامه دهخداتشیع. [ ت َ ش َی ْ ی ُ ] (از ع ، اِ) مذهب شیعه . (ناظم الاطباء). و رجوع به شیعه شود.
تشیعلغتنامه دهخداتشیع. [ ت َ ش َی ْ ی ُ ] (ع مص ) دعوی شیعت کردن . (تاج المصادر بیهقی ). دعوی مذهب شیعت کردن . (زوزنی ). دعوی مذهب شیعه کردن . (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی )
تبیعلغتنامه دهخداتبیع. [ ت َ / ت ُ ب َ ] (اِخ ) نام پدر حارث رعینی صحابی است . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
تبیعلغتنامه دهخداتبیع. [ ت َ ] (ع اِ) گوساله را گویند. مؤنث : تبیعه چنانکه در صراح مذکور است و در جامع الرموز در کتاب زکوة گوید: تبیع نرینه بچه ٔ گاو باشد در سن یک سالگی و تبیع
تبیعلغتنامه دهخداتبیع. [ ت َ ] (ع ص ، اِ) ناصر.(اقرب الموارد) (قطر المحیط). مددکار. (منتهی الارب )(ناظم الاطباء) (آنندراج ). || کسی که ترا بر وی مال باشد. (از قطر المحیط) (منتهی
معبد وداعmortuary temple, funerary templeواژههای مصوب فرهنگستاننوعی معبد مصری که غالباً همجوار و پیوسته با آرامگاه سلطنتی بوده و مراسم تشیع و خاکسپاری فرعون در آنجا انجام میشده است
دبیرلغتنامه دهخدادبیر. [ دَ ] (اِخ ) از شاعران برهمنی مذهب هند بود بعدها به تشیع گرایید و بر خود سلامت علی نام نهاد و در زبان اردو مرتبه های بی مانند و بفارسی در حق امامان دوازد
مفیدلغتنامه دهخدامفید. [م ُ ] (اِخ ) عبدالرحمان نیشابوری . از علمای تشیع است . مؤلف کتاب النقض وی و برادرش ، ابوسعید محمد را ازمتأخران می شمارد. و رجوع به کتاب النقض ص 51 شود.
مفیدلغتنامه دهخدامفید. [ م ُ ] (اِخ ) (خواجه ...) عبدالجبار قزوینی . از علمای تشیع است . مؤلف کتاب النقض وی را ازمتأخران می شمارد. و رجوع به کتاب النقض ص 51 شود.
ابوسعیدلغتنامه دهخداابوسعید. [ اَ س َ ] (اِخ ) حسن بن حسین سبزواری معروف به شیعی . یکی از علما و محدّثین اهل تشیّع و صاحب تألیفات بسیار، از جمله : کتاب مصابیح القلوب و کتاب بهجةال