تشیرلغتنامه دهخداتشیر. [ ت َ ] (اِ) سایه گاهی که در آن کسی راحت کند.(ناظم الاطباء). سایه گاه . (لسان العجم شعوری ج 1 ورق 277 الف ). سایه گاهی برای استراحت . (از اشتینگاس ).
طشیرلغتنامه دهخداطشیر. [ طَ ] (ع اِ) طیرانه است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ) (فهرست مخزن الادویه ). و رجوع به طشور شود.
تشیرهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهگوی کوچک سنگی یا بلوری که اطفال با آن بازی میکنند؛ تیره؛ تیله؛ گلوله.
تشیرهلغتنامه دهخداتشیره . [ ت َ رَ / رِ ] (اِ) گلوله ای را گویند که از سنگهای الوان و سخت سازند و بدان بازی کنند. (برهان ) (ناظم الاطباء) (از انجمن آرا) (از آنندراج ). و آن را تی
تشیرهلغتنامه دهخداتشیره . [ ت َ رَ / رِ ] (اِ) گلوله ای را گویند که از سنگهای الوان و سخت سازند و بدان بازی کنند. (برهان ) (ناظم الاطباء) (از انجمن آرا) (از آنندراج ). و آن را تی
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ )ابن ابی طاهر الاسفراینی مکنی به ابوحامد. امام اصحاب حدیث به بغداد. و ثعالبی در یتیمه ذکر او آورده و گوید: و هو صدر فقهاء البغداد. و انه ب
ظهیرالدینلغتنامه دهخداظهیرالدین . [ ظَ رُدْ دی ] (اِخ ) ابوالحسن علی بن الامام ابوالقاسم زیدبن محمدبن الحسین البیهقی . او یکی از علمای مشهور قرن ششم هجری است ، و در حدود سنه ٔ 490 هَ