تشیلغتنامه دهخداتشی . [ ت َ ] (اِ) خارپشت کلان را گویند که خارهای خود را مانند تیر اندازد و بعضی گویند به این معنی عربی است . (برهان ). خارپشت بزرگ را گویند که خارهای ابلق سیاه
jadeدیکشنری انگلیسی به فارسیجید، یشم، زنکه، اسب پیر، زن هرزه، مرد بی معنی، دختر لاسی، پشم سبز، خسته کردن، از کار انداختن
funeralsدیکشنری انگلیسی به فارسیتشییع جنازه، مراسم تشییع جنازه، مراسم دفن، بخاک سپاری، مجلس ترحیموتذکر
تشیظملغتنامه دهخداتشیظم . [ ت َ ش َی ْ ظُ ] (ع مص ) شتاب کردن بر کسی در سخن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): تشیظم علیه بالکلام ؛ تخطرف . (از اقرب الموارد).