تشکيلدیکشنری عربی به فارسیارايش , شکل , ساختمان , تشکيلا ت , احداث , صف ارايي , تشکيل , رشد , ترتيب قرارگرفتن
تشکیللغتنامه دهخداتشکیل . [ ت َ ] (ع مص ) صورت کردن آن را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). صورت دادن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). تصویر چیزی . (از اقرب الموارد). شکل کشیدن . (غیاث
تشکيلةدیکشنری عربی به فارسیترتيب , مجموعه , دسته , دسته بندي , طبقه بندي , واريته , نمايشي که مرکب از چند قطعه متنوع باشد , تنوع , گوناگوني , نوع , متنوع , جورواجور
تَنکِيلاًَفرهنگ واژگان قرآنکيفر(از کلمه نکال به معناي عقوبتي که از تخلفي برابر آن عقوبت جلوگيري کند و ساير مکلفين از عقوبت اين متخلف عبرت بگيرند و هوس تخلف نکنند )