تشکرکردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات بین فردی ردن، سپاس گفتن، مرسیگفتن، ممنون بودن، امتنان داشتن، شکرگزار بودن، قدر دانستن، تصدیق کردن، پاداشدادن، جبران کردن
تشکرفرهنگ مترادف و متضاد۱. امتنان، سپاس، سپاسداری، سپاسگزاری، قدردانی ≠ ناسپاسی، حقناشناسی ۲. شکر کردن، سپاسگذاری کردن، سپاس داشتن
تشکرفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات بین فردی امتنان، ستایش، نگاهداشت شُکران نعمت، شُکر برکت، شُکر، بسمالله ◄ پرستش انعام، دِین، پاداش
thankدیکشنری انگلیسی به فارسیممنون، تشکر، سپاس، سپاسگزاری، تقدیر، اظهار تشکر، تشکر کردن، سپاسگزاری کردن، تقدیر کردن
سپاس گفتنفرهنگ مترادف و متضاد۱. حمدگفتن، ستایش کردن ۲. قدردانی کردن، سپاسگزاری کردن، حقشناسی کردن ۳. تشکر کردن، امتنان داشتن
شکر گفتنلغتنامه دهخداشکر گفتن . [ ش ُ گ ُ ت َ ](مص مرکب ) سپاس و ثنا گفتن . تشکر کردن : گر بازرفتنم سوی تبریز اجازتست شکر که گویم از کرم پاشاه ری . خاقانی .شکر انعام پادشا گفتن نتوا
اسخردیکشنری عربی به فارسیتمسخر , طنز , طعنه , ريشخند , استهزاء , اهانت وارد اوردن , تمسخر کردن , تشکر , سپاس , سپاسگزاري , اظهارتشکر , تقدير , سپاسگزاري کردن , تشکر کردن