تشویحلغتنامه دهخداتشویح . [ ت َش ْ ] (ع مص ) ناشناختن و انکار کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ناشناختن چیزی را. (از اقرب الموارد).
تشویةلغتنامه دهخداتشویة. [ ت َش ْ ی َ ] (ع مص ) بریانی دادن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). بریانی خورانیدن کسی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). || بریان کردن . (تاج المصادر بیهقی
تشویةلغتنامه دهخداتشویة. [ ت َش ْ ی َ ] (ع مص ) زشت خلق کردن . (تاج المصادر بیهقی ). زشت خلق گردانیدن . (زوزنی ). زشت گردانیدن روی را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). زشت کردن روی
تسویهفرهنگ مترادف و متضاد۱. برابر، تساوی ≠ نابرابر ۲. مساوی ۳. یکسان سازی، تسویت ۴. برابر کردن، مساوی ساختن، راست کردن، مساوی کردن، یکسان کردن ۵. تصفیهحساب
تشویةلغتنامه دهخداتشویة. [ ت َش ْ ی َ ] (ع مص ) بریانی دادن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). بریانی خورانیدن کسی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). || بریان کردن . (تاج المصادر بیهقی
تشویةلغتنامه دهخداتشویة. [ ت َش ْ ی َ ] (ع مص ) زشت خلق کردن . (تاج المصادر بیهقی ). زشت خلق گردانیدن . (زوزنی ). زشت گردانیدن روی را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). زشت کردن روی
طبخ الذهبلغتنامه دهخداطبخ الذهب . [ طَ خُذْ ذَ هََ ] (ع اِ مرکب ) تشویه ٔ طلا. پُختن زر. (الجماهر بیرونی ص 233).
کبابلغتنامه دهخداکباب . [ ک َ ] (اِ) گوشت که به درازا ببرند برای بریان کردن و فارسیان بمعنی گوشت بریان به طریق معهود استعمال نمایند. (بهار عجم ) (آنندراج ). گوشت که به قطعات برن
سیمانلغتنامه دهخداسیمان . (فرانسوی ، اِ) سمنت . سیمان مصنوعی مخلوطی است از 40% خاک رس و 60% سنگ آهک ، که آنرادر کوره های دواری می پزند. ظرفهای پخت سیمان استوانه های دواری هستند ب