تشویرفرهنگ مترادف و متضاد۱. تعییر ۲. سرزنش کردن، ملامت کردن ≠ ستودن ۳. شرمسار کردن، شرمنده ساختن ۴. شرمساری، شرمندگی ۵. آشوب
تشویرلغتنامه دهخداتشویر. [ ت َش ْ ] (اِخ ) دهی از دهستان طارم علیا بخش سیردان شهرستان زنجان . دارای 392 تن سکنه . آب آن از رودخانه ٔ لهینه محصول آن غله و پنبه و انگور و گردو است
تشویرلغتنامه دهخداتشویر. [ ت َش ْ ] (ع مص ) ریاضت دادن اسب را یا سوار شدن بر آن و برگردانیدن در وقت عرض بیع تا بنگرند روش و حسن و نجابت آن را. || با کسی کاری کردن که موجب شرم باش
تشویر خوردنلغتنامه دهخداتشویر خوردن . [ ت َ خوَرْ / خُر دَ ] (مص مرکب ) تشویر کشیدن . آشفته شدن و مضطرب شدن . || خجلت و شرمساری کشیدن . (ناظم الاطباء) : خورشید که برزند سر از کوه آن به
تشویر دادنلغتنامه دهخداتشویر دادن . [ ت َش ْ دَ ] (مص مرکب ) شرمگین کردن . خجل کردن . (یادداشت مرحوم دهخدا) : کند لطائف طبع تو بحر را حیران دهد شمائل حلم تو کوه را تشویر. انوری (از آن
تشویر کردنلغتنامه دهخداتشویر کردن . [ ت َش ْ ک َ دَ ] (مص مرکب ) خجل و شرمگین نمودن . (ناظم الاطباء). و رجوع به تشویر شود.
تشویر کشیدنلغتنامه دهخداتشویر کشیدن . [ ت َش ْ ک َ دَ] (مص مرکب ) خجلت کشیدن . شرمساری بردن : در خلقتم اوستاد تقدیرجز کن نکشید هیچ تشویر. واله هروی (از آنندراج ) (از بهار عجم ).و رجوع
تشویر خوردنلغتنامه دهخداتشویر خوردن . [ ت َ خوَرْ / خُر دَ ] (مص مرکب ) تشویر کشیدن . آشفته شدن و مضطرب شدن . || خجلت و شرمساری کشیدن . (ناظم الاطباء) : خورشید که برزند سر از کوه آن به
تشویر دادنلغتنامه دهخداتشویر دادن . [ ت َش ْ دَ ] (مص مرکب ) شرمگین کردن . خجل کردن . (یادداشت مرحوم دهخدا) : کند لطائف طبع تو بحر را حیران دهد شمائل حلم تو کوه را تشویر. انوری (از آن
تشویر کردنلغتنامه دهخداتشویر کردن . [ ت َش ْ ک َ دَ ] (مص مرکب ) خجل و شرمگین نمودن . (ناظم الاطباء). و رجوع به تشویر شود.
تشویر کشیدنلغتنامه دهخداتشویر کشیدن . [ ت َش ْ ک َ دَ] (مص مرکب ) خجلت کشیدن . شرمساری بردن : در خلقتم اوستاد تقدیرجز کن نکشید هیچ تشویر. واله هروی (از آنندراج ) (از بهار عجم ).و رجوع
احشاملغتنامه دهخدااحشام . [اِ ] (ع مص ) تشویر دادن . شرمنده گردانیدن . خجل کردن . || شنوانیدن مکروهی را. || آزار کردن . || بخشم آوردن . (تاج المصادر).