تشهیلغتنامه دهخداتشهی . [ ت َ ش َهَْ هی ] (ع مص ) آرزو کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). خواهانی چیزی کردن وآرزومند وی شدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
تشحیلغتنامه دهخداتشحی . [ ت َ ش َح ْ حی ] (ع مص ) گشاد و فراخ کردن زبان را در چیزی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء): تشحی بر کسی ؛ فراخ کردن زبان را در آن . (از اقرب الموارد) (از
تشهیةلغتنامه دهخداتشهیة. [ ت َ ی َ ] (ع مص ) کسی راگفتن چه آرزو کند تا ترا بدهم . (تاج المصادر بیهقی ). فا کسی گفتن ترا چه آرزو می باشد تا ترا آن بدهم . (زوزنی ). بر خواهانی چیزی
تشهیةلغتنامه دهخداتشهیة. [ ت َ ی َ ] (ع مص ) کسی راگفتن چه آرزو کند تا ترا بدهم . (تاج المصادر بیهقی ). فا کسی گفتن ترا چه آرزو می باشد تا ترا آن بدهم . (زوزنی ). بر خواهانی چیزی
تشهیبلغتنامه دهخداتشهیب . [ ت َ ] (ع مص ) سوختن کسی را گرمی وبرگردانیدن گونه ٔ او. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). دیگرگون کردن گرما رنگ کسی را. (از اقرب الموارد).
تشهیرلغتنامه دهخداتشهیر. [ ت َ ] (ع مص ) آشکارا کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || رسوا کردن کسی را.(از اقرب الموارد). شهرت دادن رسوایی کسی را چنانکه کسی را بر خر سوار کرده
تشهیدلغتنامه دهخداتشهید. [ ت َ ] (ع مص ) مذی آوردن مرد. (منتهی الارب ). برآمدن آب مرد در وقت ملاعبت . (از قطرالمحیط).