تشمیزجفرهنگ انتشارات معین(تَ زَ) [ معر. چشمیزک ] (اِمصغ .) دارویی که در چشم ریزند؛ چشمیزک ، سیاه دانه .
تشمیزجلغتنامه دهخداتشمیزج . [ ت َ زَ ] (اِ) چشمیزک است که شیرازیان چشم خوانند و آن تخمی است سیاه و املس که با نبات سایند و در چشم کشند. (برهان ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). معرب
چاکسولغتنامه دهخداچاکسو. (اِ) چاکشو.تشمیزج ، بهندی دانه ای باشد سیاه و لغزنده بمقدار عدس و آن را در داروهای چشم بکار برند. (برهان ) (آنندراج ) (فرهنگ جهانگیری ) (ناظم الاطباء). د
جاکسولغتنامه دهخداجاکسو. (اِ) بهندی تشمیزج است . (فهرست مخزن الادویه ) (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). رجوع به تشمیزج شود.
چشمیزکفرهنگ انتشارات معین(چَ زَ) (اِمصغ .) = چشمیزج . تشمیزج : دانه ای است سیاه به اندازة بهدانه و آن را از گیاهی که در حجاز و سودان روید بدست آرند و در طب قدیم مستعمل بود؛ چشمک ، چشام