تشققلغتنامه دهخداتشقق . [ ت َ ش َق ْ ق ُ ] (ع مص ) شکافته شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (دهار) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). شکافته شدن هیزم . (منتهی الارب ) (ناظم ا
jerry-buildingدیکشنری انگلیسی به فارسیجری ساختن، بنا سازی کردن، سرهم بندی کردن، با مصالح ارزان ساختمان کردن
تشققلغتنامه دهخداتشقق . [ ت َ ش َق ْ ق ُ ] (ع مص ) شکافته شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (دهار) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). شکافته شدن هیزم . (منتهی الارب ) (ناظم ا
انجوخیدگیلغتنامه دهخداانجوخیدگی . [ اَ دَ / دِ] (حامص ) ترنجیدگی و برهم کشیدگی . (ناظم الاطباء). تفصید. (منتهی الارب ). تشقق . تحدد. (یادداشت مؤلف ).
ذلغلغتنامه دهخداذلغ. [ ذَ ] (ع مص ) ذلغ شفة؛ برگشتن لب .انقلاب شفة؛ یا ترکیدن لب ، تشقق شفه . || ذلغ جاریة؛ آرمیدن با وی . || ذلغ طعام ؛ ولغطعام ، لغف طعام ، اکل طعام یا سغسعه
سبیوشلغتنامه دهخداسبیوش . [ س ِ ] (اِ) تخم اسبغول است که بعربی بزرقطونا گویند. (برهان ) (آنندراج ) : هر کس که تشقق بزبانش باشدتشویش بهر سخن از آنش باشدباید که کتیره در لباب سبیوش
صواحةلغتنامه دهخداصواحة.[ ص ُوْ وا ح َ ] (ع اِ) موی کفیده و پریشان . (منتهی الارب ). ما تشقق من الشعر و تناثر. (اقرب الموارد).