تشغیةلغتنامه دهخداتشغیة. [ ت َ ی َ ] (ع مص ) قطره قطره چکانیدن کمیز را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). قطره قطره بول کردن مرد. (از اقرب الموارد).
تشقیةلغتنامه دهخداتشقیة. [ ت َ ی َ ] (ع مص ) رنگ کردن غوره ٔ خرما. یقال : شقه النخل تشقیها؛ ای شقحها. رنگ گرفتن غوره ٔ خرما. یقال : شقه النخل تشقیها؛ ای شقحها. (منتهی الارب ). رن
تغیهقلغتنامه دهخداتغیهق . [ ت َ غ َ هَُ ] (ع مص ) سست گردیدن چشم از تاریکی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
تشبیهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: رابطه استحاله، جذب، تحلیلرفتن، جذب شدن تلفیق، ادغام استتار، تقلید شبیهسازی، وصف، نقاشی ≠ تشبیه کردن، ◄مقایسه