تشریکلغتنامه دهخداتشریک . [ ت َ ] (ع مص ) شراک درنعلین کردن . (تاج المصادر بیهقی ). نعلین را شراک کردن . (زوزنی ). شراک ساختن برای نعلین . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). شراک بست
تاریک داشتنلغتنامه دهخداتاریک داشتن . [ ت َ] (مص مرکب ) تیره ساختن . غم انگیز کردن : هنرمند را شاد و نزدیک دارجهان بر بداندیش تاریک دار.فردوسی .
تاریک شبلغتنامه دهخداتاریک شب . [ ش َ ] (اِ مرکب ) شب تاریک . شب های محاق : صدرجهان ، جهان همه تاریک شب شده ست ازبهر ما سپیده ٔ صادق همی دمی . رودکی .بگوش من آید بتاریک شب که بگشاید
پلیس بینالمللInterpolواژههای مصوب فرهنگستاناتحادیۀ همکاری بینالمللی که براساس تشریک مساعی و همکاری متقابل دولتها برای مبارزه با جرایم و مجرمین بینالمللی و برقراری نظم و امنیت عمومی کشورها و استقرار عد
والدگری مقتدرانهauthoritative parentingواژههای مصوب فرهنگستاننوعی روش والدگری مبتنی بر تشریک مساعی که در آن والد یا پرستار کودک را به خودمختاری و استقلال ترغیب میکند و درعینحال برخی محدودیتها را بر رفتار کودک اعمال می