تشریکلغتنامه دهخداتشریک . [ ت َ ] (ع مص ) شراک درنعلین کردن . (تاج المصادر بیهقی ). نعلین را شراک کردن . (زوزنی ). شراک ساختن برای نعلین . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). شراک بست
پلیس بینالمللInterpolواژههای مصوب فرهنگستاناتحادیۀ همکاری بینالمللی که براساس تشریک مساعی و همکاری متقابل دولتها برای مبارزه با جرایم و مجرمین بینالمللی و برقراری نظم و امنیت عمومی کشورها و استقرار عد
والدگری مقتدرانهauthoritative parentingواژههای مصوب فرهنگستاننوعی روش والدگری مبتنی بر تشریک مساعی که در آن والد یا پرستار کودک را به خودمختاری و استقلال ترغیب میکند و درعینحال برخی محدودیتها را بر رفتار کودک اعمال می
قرانفرهنگ فارسی طیفیمقوله: علیت م] قران، جمع علل همکاری، تشریک مساعی، سینرجی، هارمونی، هماهنگی، توافق عملیات مشترک، تلاش جمعی، مساعی، شراکت، همیاری شگون ◄ فال همزمانی
انترپلفرهنگ انتشارات معین(اِ تِ پُ) [ فر. ] (اِ.) اتحادیة همکاری بین المللی که براساس تشریک مساعی و همکاری متقابل دولت ها برای مبارزه با جرایم و مجرمین بین المللی و برقراری نظم و امنیت