تشرینفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهدو ماه از سال شمسی کشورهای عربی. تشرین اول: [قدیمی] ماه دهم از سال شمسی کشورهای عربی، بین ایلویل و تشرین ثانی، مطابق با اکتبر. تشرین ثانی: [قدیمی] ماه یازدهم از
تشرینلغتنامه دهخداتشرین . [ ت َ ](اِخ ) نام ماه رومی از ماههای پاییز. (از تاج العروس ).نام دو ماه است از ماههای رومی . (منتهی الارب ). دو ماه خریفی اند که ترکان یکی را تشرین الاو
تشرینفرهنگ انتشارات معین(تِ) [ معر. ] (اِ.) نام دو ماه از ماه های رومی ، تشرین اوُل و تشرین دوم که بین ایلول و کانون اول واقع اند.
تشریحفرهنگ مترادف و متضاد۱. تاویل، تعریف، تفسیر، توجیه، توصیف، توضیح، ۲. شرح، وصف ۳. کالبدشکافی، کالبدشناسی
تشریح کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. توضیحدادن، تبیین کردن، شرح دادن ۲. شرحه شرحه کردن، قطعه قطعه کردن، کالبد شکافی کردن
تشریففرهنگ مترادف و متضاد۱. خلعت، مژدگانی ۲. حضور ۳. بزرگداشت ≠ خوارداشت، تحقیر ۴. شرف دادن، شریف گردانیدن
تشارینلغتنامه دهخداتشارین . [ ت َ ] (ع اِ) ج ِ تشرین . (المنجد). و رجوع به تشرین شود. || کلمه ای است که بر فصل خریف (پاییز) دلالت کند. (از المنجد). || در نزد مردم برگ درخت توت است
اسکندریلغتنامه دهخدااسکندری . [ اِ ک َ دَ ] (ص نسبی ) (سال ...) سالی است که از تشرین اول آغاز میشود.
اجی بیلغتنامه دهخدااجی بی . [ اِ ] (اِخ ) (بانک ...) در سندی که تاریخش از تشرین ِ اول (اکتبر) سال چهارم سلطنت کوروش در بابل است کبوجیه را شاهزاده خوانده و پولی را که او در بانک اج
کبورلغتنامه دهخداکبور. [ ک َب ْ بو ](اِ) (کلمه ٔ عبری بمعنی کفاره ٔ گناه ) دهم روز از تشرین که جهودان در آن روزه دارند در مدت 25 ساعت و ابتدا کنند روز نهم پیش از آفتاب فروشدن نی