تشرفلغتنامه دهخداتشرف . [ ت َ ش َرْ رُ ] (ع مص ) شرف جستن . (زوزنی ). بزرگ پنداشتن و بزرگ منش گردیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || دارای شرف شدن خانه . || شرف ی
تارفاملغتنامه دهخداتارفام . (ص مرکب ) کدر. تیره رنگ . تارگون . بی زدودگی : همچو این تاریکرویان ، روی من تیره بود و تارفام و بی صقال . ناصرخسرو.رجوع به تار شود.
تترفلغتنامه دهخداتترف . [ ت َ ت َرْ رُ ] (ع مص ) تنعم . (اقرب الموارد) (قطر المحیط). بناز و نعمت زیستن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
تجرفلغتنامه دهخداتجرف . [ ت َ ج َرْ رُ ] (ع مص ) به بیل فارفتن گل . (زوزنی ). به بیل برکندن گل را. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || کاویدن توج
تحرفلغتنامه دهخداتحرف . [ ت َ ح َرْ رُ ] (ع مص ) بگردیدن . (زوزنی ) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). میل کردن و برگشتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الم
پابوسلغتنامه دهخداپابوس . (مص مرکب مرخم ، اِ مص مرکب ) پای بوس . تشرف بخدمت . پا بوسیدن . (غیاث اللغات ). زیارت : به پابوس علی بن موسی الرضا علیه السلام مشرف شدن . || (نف مرکب )