تشخصلغتنامه دهخداتشخص . [ ت َ ش خ ْ خ ُ ](ع مص ) جدا و ممتاز شدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). تعین یافتن و معین گردیدن . (غیاث اللغات ). تعین یافتن و معین گردیدن و جدا و ممت
تشخصفرهنگ مترادف و متضاد۱. امتیاز، اعتبار، بزرگمنشی، تعین، جاهوجلال، شخصیت، شوکت ۲. شخصیتبخشی ۳. شخصانکاری
تشخصفرهنگ انتشارات معین(تَ شَ خُّ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) بزرگی یافتن ، برجسته شدن . 2 - (اِمص .) شخصیت . 3 - امتیاز.
تبخصلغتنامه دهخداتبخص . [ ت َ ب َخ ْ خ ُ ] (ع مص ) تیز نگریستن . || برگردیدن پلکها. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
تعینفرهنگ مترادف و متضاد۱. تشخص، تمکن ۲. بزرگی ۳. امتیاز ۴. نگرش ۵. بهچشم دیدن ۶. تشخص یافتن، تمکن یافتن