تشحیذلغتنامه دهخداتشحیذ. [ ت َ ] (ع مص ) تیز کردن کارد را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). تیز کردن کارد و شمشیر و جز آن . (آنندراج ) (غیاث اللغات ). تیز کردن . جلا دادن : نه از ت
تشحذلغتنامه دهخداتشحذ. [ ت َ ش َح ْ ح ُ ] (ع مص ) راندن کسی را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). طرد کردن کسی را. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد): تشحذنی فلان و ترعفن
تشحیلغتنامه دهخداتشحی . [ ت َ ش َح ْ حی ] (ع مص ) گشاد و فراخ کردن زبان را در چیزی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء): تشحی بر کسی ؛ فراخ کردن زبان را در آن . (از اقرب الموارد) (از
تشحیطلغتنامه دهخداتشحیط. [ ت َ ] (ع مص ) در خون طپانیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). و رجوع به تشحط شود.
تشحیملغتنامه دهخداتشحیم . [ ت َ ] (ع مص ) شحم خورانیدن قوم را: شحّم القوم ؛ اطعمهم الشحم . (از المنجد).
تشذیذلغتنامه دهخداتشذیذ. [ ت َ ] (ع مص ) تنها و نادر کردن آن را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). تنها و نادر کردن کاری را. (آنندراج ).
فخرالدینلغتنامه دهخدافخرالدین . [ ف َ رُدْ دی ] (اِخ ) نورستانی . وی تحصیل علوم ظاهری کرده و همیشه درخاطر میداشته است که بعد از تحصیل علوم به سلوک راه خدای تعالی اشتغال کند. وقتی در
انطاکیلغتنامه دهخداانطاکی . [ اَ ] (اِخ ) داودبن عمر. طبیب و ادیب و نابینا بود. در انطاکیه متولد شد و پس از مسافرتهای طولانی در سال 1008 هَ . ق . در مکه درگذشت . او راست : تذکرة ا
حارثیلغتنامه دهخداحارثی . [ رِ] (اِخ ) علاءالدین شیخ الاسلام . نعمان ثانی و کان معانی و منبع علوم شریعت و مطلع خورشید حقیقت و آفتاب فلک فضل و بزرگواری و آسمان مجد و نیکوکاری و مع
تونسیلغتنامه دهخداتونسی . [ ن ِ / ن ُ ] (اِخ ) محمدبن عمربن سلیمان (1204-1274 هَ . ق .). وی درتونس متولد شده و به سودان و مصر رفت و چون در مفردات لغت و اصطلاحات عالم بود، در مدرس
مددلغتنامه دهخدامدد. [ م َ دَدْ ] (ع اِمص ، اِ) افزونی . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص 87). زیادت . (منتهی الارب ) : دست او ابر است و دریا را مدد باشد ز ابرنیز از دستش جهان دریای په