تشتدارلغتنامه دهخداتشتدار. [ ت َ ] (نف مرکب ) آفتابه چی . (فرهنگ جهانگیری ) (فرهنگ رشیدی ). و او را آبدستان دار نیز گویند. (فرهنگ جهانگیری ). آفتابچی را گویند یعنی شخصی که طشت و آ
طشتدارلغتنامه دهخداطشتدار. [ طَ ] (نف مرکب ) نگهبان و متصدی طشتخاناه یاطشتخانه . || مستخدم محافظ رخت کن یا جایگاه البسه . (دزی ج 2 ص 44): انوشتکین ، طشتدار ملکشاه بن الب ارسلان و
طشت دارفرهنگ انتشارات معین(طَ) (ص فا.) = طشت دارنده : 1 - خادمی که جهت شستن دست ها آب می ریزد. 2 - نگهبان و متصدی طشت خانه .
طشتداریلغتنامه دهخداطشتداری . [ طَ ] (حامص مرکب ) عمل و شغل طشتدار : نام انوشتکین بود و رسم طشتداری داشت . (جهانگشای جوینی ). و رجوع به تشتداری شود.
تشتلغتنامه دهخداتشت . [ ت َ ] (اِ) آوند معروف و طشت معرب آن است . (غیاث اللغات ) (از انجمن آرا) (از آنندراج ). معروف ، طشت و تست معرب آن . (فرهنگ رشیدی ). ظرف فلزی بزرگ و پهن ک
تشتخانهلغتنامه دهخداتشتخانه . [ ت َ ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) جامه ٔ خواب را گویند، از توشک و لحاف و نهالی و مانند آن . (برهان ) (از فرهنگ جهانگیری ) (ناظم الاطباء). در فرهنگ بمعنی لح
ابوکریفالغتنامه دهخداابوکریفا. [ اَ ] (اِخ ) (از یونانی آپوکروفُس ، پوشیده ، نهان ) نامی است ملحقات موضوع و مصنوع تورات و انجیل را. اسامی منتسبات به تورات چهارده است : اسدراس اول ،