مبتذلهلغتنامه دهخدامبتذله . [م ُ ت َ ذَ ل َ ] (ع ص ) تأنیث مبتذل : تشبیهات مبتذله .(یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به مبتذل شود.
زنگارلغتنامه دهخدازنگار. [ زَ ] (اِ) مزیدعلیه زنگ ، و سبزه و سبزی از تشبیهات اوست و با لفظ ریختن و افتادن بر چیزی کنایه از پیدا شدن زنگ و با لفظ زدن و کشیدن و گرفتن و برداشتن کنا
حالیلغتنامه دهخداحالی . (ع ص ) نعت فاعلی از حلی . بحلیه . متحلی . بزیور آراسته : و این قصیده که ... بدرر تشبیهات حالیست و از معایب خالی . (لباب الالباب ج 2ص 99). بعدل وافر سلطان
جوبارلغتنامه دهخداجوبار. (اِ مرکب ) مخفف جویبار. نهر. جوی ، و با لفظ گشادن و بریدن مستعمل و طره از تشبیهات اوست . (آنندراج ) : آب بگشایم دمی صد بار جوی دیده راتا مگر آن سرو آید ب
کمال الدینلغتنامه دهخداکمال الدین . [ ک َ لُدْ دی ] (اِخ ) عبدالواسع النظامی پسر جمال الدین مطهر باخرزی ، در فن انشاء و تحریر مکاتیب و مناشیر مهارت کامل داشت و در اوایل جلوس سلطان حسی