تسیرلغتنامه دهخداتسیر. [ ت َ س َی ْ ی ُ ] (ع مص )باز شدن پوست کسی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). تقشر جلد. (متن اللغة) (اقرب الموارد) (المنجد). || به روش کسی رفتن . (منتهی الا
تصیرلغتنامه دهخداتصیر. [ ت َ ص َی ْ ی ُ ] (ع مص ) به پدر خود مانا شدن . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
لبیینلغتنامه دهخدالبیین . [ ل ُ ب َی ْی ی َ ] (اِخ ) (تثنیه ٔ لبی و لُبَی ّ تصغیرِ لَبْی )نام دو آب متعلق به بنی العنبر. جحدَر اللص ّ گوید:تعلمن ّ یا ذوداللبیّین سیرةبنالم تکن اذ
جان بختارلغتنامه دهخداجان بختار. [ جام ْ ب َ ] (ص مرکب ) (اصطلاح نجوم ) در احکام نجومی صاحب طالع خاصی را جان بختارگویند. صاحب «التفهیم » آرد: و چون اندر تحویل یا هروقتی که باشد آنجای