تسنیمفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. پر کردن ظرف.۲. بلند کردن و بالا آوردن چیزی.۳. برآمدن بر چیزی.۴. (اسم) چشمهای در بهشت.
تسنیملغتنامه دهخداتسنیم . [ ت َ ] (اِخ ) چشمه ای است در بهشت . (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) (از زمخشری ). آبی است در بهشت که بالای غرفه ها روان است ، یا چشمه ای است که بالا
تسنیملغتنامه دهخداتسنیم . [ ت َ ] (ع مص )بزرگ کوهان کردن گیاه ، شتر را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || پرکردن آوند را.
تصنیملغتنامه دهخداتصنیم . [ ت َ ] (ع مص ) تصویر کردن و نقش بستن . (منتهی الارب ) (از شرح قاموس ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) . || آواز کردن مرد. (از تاج العروس ) (از قطر المحیط) (ا
خرپشته ساختنلغتنامه دهخداخرپشته ساختن . [ خ َ پ ُ ت َ / ت ِ ت َ ] (مص مرکب ) تسنیم کردن . خلاف تسطیح کردن . خرپشته کردن . (یادداشت بخط مؤلف ).
خرپشته کردنلغتنامه دهخداخرپشته کردن . [ خ َ پ ُ ت َ / ت ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) تسنیم کردن . خلاف تسطیح کردن . رجوع به خرپشته ساختن شود.
سقائیلغتنامه دهخداسقائی . [ س َق ْ قا ] (حامص ) عمل سقّاء : قربه ای پر کن ز تسنیم خمیرروح را با آن به سقائی فرست .خاقانی .
هفت چشمه ٔ بهشتلغتنامه دهخداهفت چشمه ٔ بهشت . [ هََ چ َ / چ ِ م َ / م ِ ی ِ ب ِ هَِ ] (اِخ ) کوثر. کافور. میم . سلسبیل . تسنیم . مَعین . زنجبیل . (آنندراج ).
ذوالقدرلغتنامه دهخداذوالقدر. [ ] (اِخ ) (علاءالدوله ) «گفتار در بیان جشن فرمودن شاه گیتی فروز در روز نوروز و توجه نمودن جهة دفع شر علاءالدوله ذوالقدر به مساعدت بخت فیروز».... پادشا