تسقطلغتنامه دهخداتسقط. [ ت َ س َ ق ق ُ ] (ع مص ) خطا جستن . (تاج المصادر بیهقی ).خطا و لغزش جستن کسی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). خطا و سقوط کسی را خواستن . (از
بین الاحبابلغتنامه دهخدابین الاحباب . [ ب َ نَل ْ اَ ] (ع ق مرکب ) میان دوستان : بین الاحباب تسقط الاَّداب ؛ میان دوستان تکلف برمی خیزد.
لحمیلغتنامه دهخدالحمی . [ ل َ می ی ] (ع ص نسبی ) نوعی از یاقوت و آن دون اُرجوانی است در جودت . و گلناری و فوق بنفسجی : و لون الیاقوت الاحمر یترتب فیما بین طرفین احدهما اقصی الغا
دروغ بستنلغتنامه دهخدادروغ بستن . [ دُ ب َ ت َ ] (مص مرکب ) دروغ گفتن . دروغ بافتن . تهمت زدن . (یادداشت مرحوم دهخدا). به کسی نسبت دروغ دادن و بهتان بر کسی بستن . (ناظم الاطباء). اعت
متسقطلغتنامه دهخدامتسقط. [ م ُ ت َ س َق ْ ق ِ ] (ع ص ) خطا و لغزش جوینده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). آن که بر خطا می انگیزاند. (ناظم الاطباء). || سخن چین و
تحفیضلغتنامه دهخداتحفیض . [ ت َ ] (ع مص ) انداختن چیزی را از دست . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). پراکندن تخم را و انداختن از دست . (آنندراج ):و