تسعلغتنامه دهخداتسع. [ ت َ ] (ع مص ) نه بکردن . (تاج المصادر بیهقی ). نه گردانیدن ایشان را به اینکه خود نهم ایشان گردد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). با خود، آنها را نه گردانی
تسعلغتنامه دهخداتسع. [ ت ِ ] (ع عدد، ص ، اِ) تسع نسوة؛ نه زن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). این کلمه همیشه در مؤنث استعمال میشود. (ناظم الاطباء).تسعة برای معدود مذکر و تسع ب
تسعلغتنامه دهخداتسع. [ ت ُ ] (ع اِ) نه یک . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). ج ، اَتساع . (متن اللغة) (اقرب الموارد) (المنجد).
طث ءلغتنامه دهخداطث ء. [ طَث ْءْ ] (ع مص ) بازی کردن به قُله که غوک چوب باشد. || پلیدی افکندن . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
طسعلغتنامه دهخداطسع. [ طَ ] (ع مص ) آرامش کردن با زن . || رفتن درشهرها. (منتهی الارب ) (آنندراج ). رجوع به طزع شود.
طسعلغتنامه دهخداطسع. [ طَ س َ ] (ع مص ) شوخ چشم شدن . || بی غیرت گردیدن بر زنان . || آزمند شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
طسعلغتنامه دهخداطسع. [ طَ س ِ ] (ع ص ) مرد شوخ چشم . || بی غیرت . || حریص بی خیر. طسیع مثله فی الکل . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
تسعیرفرهنگ مترادف و متضاد۱. نرخبندی، نرخگزاری ۲. تبدیل ارز، قیمتگزاری، تعیین بها کردن، ۳. قیمت گذاشتن، نرخ گذاشتن، ۴. ارزیابی کردن