تسطیحلغتنامه دهخداتسطیح . [ ت َ ] (ع مص ) پهن کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (دهار) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || برابر و هموار کردن . (منتهی الارب ) (آنندرا
تسطیحفرهنگ مترادف و متضاد۱. صاف، هموار، تراز ≠ ناهموار ۲. هموارسازی ≠ ناهموارسازی ۳. صاف کردن، همسطح کردن، هموار کردن ≠ ناهموار کردن
تصتیهلغتنامه دهخداتصتیه . [ ت َ ] (ع مص ) خوار و حقیر گردانیدن کسی را و رام گردانیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
تسطیح کردنلغتنامه دهخداتسطیح کردن . [ ت َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) برابر کردن . (ناظم الاطباء). هموار کردن . یکسان کردن . صاف و مسطح کردن زمین و جز آن . و رجوع به تسطیح و تسطح در همین لغت
لایۀ تسطیحlevelling courseواژههای مصوب فرهنگستانلایهای از مصالح که برای از بین بردن ناهمواریهای زمین، قبل از شروع عملیات لایهریزی، بر روی سطح قرار میگیرد
تسطیح کردنلغتنامه دهخداتسطیح کردن . [ ت َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) برابر کردن . (ناظم الاطباء). هموار کردن . یکسان کردن . صاف و مسطح کردن زمین و جز آن . و رجوع به تسطیح و تسطح در همین لغت
رویهکوبیtamping 1واژههای مصوب فرهنگستانتسطیح سطح روسازی صلب و خارج کردن هوا از داخل بتن و ایجاد شیب عرضی مناسب