تزیینلغتنامه دهخداتزیین . [ ت َزْ ] (ع مص ) آراستن . (تاج المصادر بیهقی ) (دهار) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). بیاراستن . (زوزنی )
تزیین دادنلغتنامه دهخداتزیین دادن . [ ت َ زْ دَ ] (مص مرکب ) آراستن . آرایش دادن . زینت دادن : مسافری تو و گرد جهان مسافروارهمی شوی و جهان را همی دهی تزیین . امیر معزی (از آنندراج ).ا
تزیین نفسلغتنامه دهخداتزیین نفس . [ ت َزْن ِ ن َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) کنایه از تخلق به اخلاق حمیده است . (انجمن آرا). و رجوع به تزیین شود.
تزیین دادنلغتنامه دهخداتزیین دادن . [ ت َ زْ دَ ] (مص مرکب ) آراستن . آرایش دادن . زینت دادن : مسافری تو و گرد جهان مسافروارهمی شوی و جهان را همی دهی تزیین . امیر معزی (از آنندراج ).ا
تزیین نفسلغتنامه دهخداتزیین نفس . [ ت َزْن ِ ن َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) کنایه از تخلق به اخلاق حمیده است . (انجمن آرا). و رجوع به تزیین شود.