تزینلغتنامه دهخداتزین . [ ت َ زَی ْ ی ُ ](ع مص ) آراسته شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (دهار) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). خویشتن را بیاراستن . (زوزنی ). خویشتن را برآر
آراسته شدنلغتنامه دهخداآراسته شدن . [ ت َ / ت ِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) تزیّن . (دهار). ازدیان . تقین . تزتت .
آرایش کردنلغتنامه دهخداآرایش کردن . [ ی ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) تزیین . تزیّن . آراستن . جلوه کردن . || طرازیدن . پدرام کردن . تدبیج . تنقیش . خودسازی .
خودآراییلغتنامه دهخداخودآرایی . [ خوَدْ / خُدْ ] (حامص مرکب ) آرایش خود. تحلیه ٔ خود. زیورآرایی خود. تزیّن . بَزَک . (یادداشت بخط مؤلف ). || کبر. غرور. نخوت . نمایش خود.
تزیقلغتنامه دهخداتزیق . [ ت َزَی ْ ی ُ ] (ع مص ) سرمه کردن و آراستن زن خود را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). سرمه کردن در چشم و خویشتن رازینت دادن و آراستن . (ناظم الاطباء). تزین و
تزیغلغتنامه دهخداتزیغ. [ ت َ زَی ْ ی ُ ] (ع مص ) خود را آراستن زن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). خود را آرایش کردن زن . (ناظم الاطباء). تبرج و تزین . (متن اللغة) (المنجد) (اقرب ال