تزیدلغتنامه دهخداتزید. [ ت َ ] (اِخ ) تزیدبن حلوان پدر قبیله ای است . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به تزیدیة شود.
تزیدلغتنامه دهخداتزید. [ ت َ زَی ْ ی ُ ] (ع مص ) گران شدن نرخ . (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || در
تزیدلغتنامه دهخداتزید. [ ت َ زَی ْی ُ ] (ع اِ) نوعی از رفتار و آن فوق عَنَق است . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة).
تزیدنلغتنامه دهخداتزیدن . [ ت َ دَ ] (مص ) بیرون کشیدن و برآوردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). و رجوع به تریدن شود.
تزیدیةلغتنامه دهخداتزیدیة. [ ت َ دی ی َ ] (ع اِ) چادرهاست با خطوط سرخ منسوب به تزیدبن حلوان . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). رجوع به تزیدبن حلوان شود.
تزیدنلغتنامه دهخداتزیدن . [ ت َ دَ ] (مص ) بیرون کشیدن و برآوردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). و رجوع به تریدن شود.
تزیدیةلغتنامه دهخداتزیدیة. [ ت َ دی ی َ ] (ع اِ) چادرهاست با خطوط سرخ منسوب به تزیدبن حلوان . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). رجوع به تزیدبن حلوان شود.
ذومطارةلغتنامه دهخداذومطارة. [ م َ رَ ] (اِخ ) نام کوهی است . نابغه راست : و قد خفت حتی ما تزید مخافتی علی و عل من ذی مطارة عاقل .
تریدیلغتنامه دهخداتریدی . [ ت َ ] (اِخ ) منسوب به ترید عمروبن محمد (در همه ٔ نسخ قاموس چنین است ). وی شاعر بود و آنچه بیشتر به گمان من رسد وی تزیدی است منسوب به شهری در یمن که در