تزکیلغتنامه دهخداتزکی . [ ت َ زَک ْ کی ] (ع مص ) گوالیدن و افزون گردیدن . (منتهی الارب ) (از المنجد) (از اقرب الموارد). گوالیدن . (آنندراج ). || پاکی کردن . (تاج المصادر بیهقی )
تزکیهفرهنگ مترادف و متضاد۱. اصلاح، پاکسازی، تربیت، تصفیه نفس، تطهیر، تهذیب، خلوص ۲. پاکیزه کردن، پاکیزه گردانیدن ۳. زکات دادن
تزکیتلغتنامه دهخداتزکیت . [ ت َ ] (ع مص ) پر کردن مشک . (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد) (از ناظم الاطباء). || به خشم و
تزکیتلغتنامه دهخداتزکیت . [ ت َ ی َ ] (ع مص ) تزکیة، ستودن : و این سحرها که بیدپای برهمن کرده است در فراهم آوردن این مجموعات ... از آن ظاهرتر است که در آن باب به تحسین و تزکیت حا
تزکیرلغتنامه دهخداتزکیر. [ ت َ ] (ع مص ) پر کردن چیزی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || (مص ل ) کلان گردیدن شکم کودک و نیکو شدن حال ا
تزکیملغتنامه دهخداتزکیم . [ ت َ ] (ع مص ) پنهان داشتن کار بر کسی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). لغتی است در تزکین . (جوهری از اقرب الموارد). و بعدی بعلی یقال زکم علیه اذا لبس . (من