تزکلغتنامه دهخداتزک . [ ت ُ زُ ] (ترکی ، اِ) ترتیب و انتظام و ضابطه ٔ لشکر و مجلس و این لفظ ترکی است . گاهی توزک به زیادت واو نویسند مطابق رسم خط ترکی . (غیاث اللغات ) (آنندراج
تزکیهفرهنگ مترادف و متضاد۱. اصلاح، پاکسازی، تربیت، تصفیه نفس، تطهیر، تهذیب، خلوص ۲. پاکیزه کردن، پاکیزه گردانیدن ۳. زکات دادن
تزکرلغتنامه دهخداتزکر. [ ت َ زَک ْ ک ُ ] (ع مص ) فراهم آمدن شراب . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). فراهم آمدن شراب در خیک . (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || کلان گ
تزکزکلغتنامه دهخداتزکزک . [ ت َ زَ زُ ] (ع مص ) گرفتن ساز و سامان خود را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). گرفتن زِکَّة خود را. (از اقرب الموارد). گرفتن زکه یعنی سلاح خود را. (از ا