تزهلغتنامه دهخداتزه . [ ت َ زَ / زِ ] (اِ) دندانه ٔ کلید بود که از چوب کنند. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 442). دندانه ٔکلیددان باشد. (صحاح الفرس ) تزه و مدنگ دندانه ٔ کلید بود. (نس
تزهلغتنامه دهخداتزه . [ت ِ زِ ] (اِخ ) یکی از قهرمانان یونان قدیم ، پسر اژه و پادشاه آتن بود که شخصیت نیمه افسانه ای داشت و اعمالش از بعضی جهات به هراکلس شباهت داشت در لابیرنت
تَزْهَقَفرهنگ واژگان قرآنبه سوي هلاکت (بيرون)رود(کلمه زهوق به معناي خروج به سختي ، و اصل آن بطوري که گفتهاند به معناي بيرون آمدن جان و مردن است )
تزهدفرهنگ مترادف و متضاد۱. ه زهدورزی، پارسایی، پرهیزگاری ۲. پارسا شدن، پارسایی کردن، ترکدنیا کردن، زاهد شدن، زهد ورزیدن
تزهدلغتنامه دهخداتزهد. [ ت َ زَهَْ هَُ ] (ع مص ) عبادت کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).زهد نمودن . (زوزنی ). پارسایی کردن . (دهار). زهد نمودن و عبادت ک
تزهفلغتنامه دهخداتزهف . [ ت َ زَ هَْ هَُ ] (ع مص ) روبرو گردانیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). روی برگردانیدن و اعراض کردن از کسی . (از المنجد).
تزهلجلغتنامه دهخداتزهلج . [ ت َ زَ ل ُ ] (ع مص ) درگذشتن نیزه و راست شدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
تزهلقلغتنامه دهخداتزهلق . [ ت َ زَ ل ُ ] (ع مص ) سپید شدن . (منتهی الارب )(از آنندراج ) (ناظم الاطباء). سفید شدن جامه . (از اقرب الموارد). || صاف و روشن گردیدن . (منتهی الارب ) (
تزهنعلغتنامه دهخداتزهنع. [ ت َ زَ ن ُ ] (ع مص ) لباس پوشیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || آماده شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء)