تزلیملغتنامه دهخداتزلیم . [ ت َ ] (ع مص ) راست تراشیدن و نیکو قد کردن . (تاج المصادر بیهقی ). راست و درست گردانیدن تیر را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). راست و برابر
تظلیملغتنامه دهخداتظلیم . [ ت َ ] (ع مص ) ظالم خواندن . (تاج المصادر بیهقی ). به ظلم نسبت کردن کسی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
تسلیمفرهنگ مترادف و متضاد۱. استرداد، تحویل، تفویض، تقدیم، واگذار، واگذاری ۲. تمکین ≠ نشوز ۳. رام، مطیع، منقاد ≠ عاصی، سرکش، نافرمان
تسلیم شدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. تمکین کردن، تندر دادن، گردن نهادن ۲. رام شدن، مطیع شدن، منقاد شدن ≠ نافرمانی کردن، عصیان ورزیدن