تزلزللغتنامه دهخداتزلزل . [ ت َ زَ زُ ] (ع مص ) جنبیدن . (دهار) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). لرزیدن و جنبیدن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). اضطراب و تحرک . (از متن اللغة). || لرز
تزلزلفرهنگ مترادف و متضاد۱. ارتعاش، تکان، جنبش، لرزش، لرزه ۲. بیثباتی، سستی، نااستواری ≠ استواری ۳. اضطراب، بیتابی بیثبات شدن، سست شدن ۴. جنبیدن، لرزیدن
تذلذللغتنامه دهخداتذلذل . [ ت َ ذَ ذُ ] (ع مص ) مضطرب شدن و فروهشته گردیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد)(المنجد) (آنندراج ). جنبیدن چیزی که آویخته باشد. (آنندراج
هاديدیکشنری عربی به فارسیتزلزل ناپذير , ارام , خونسرد , ساکت , باز , روشن , صاف , بي سر وصدا , متين , اسمان صاف , متانت , صافي , صاف کردن , اسوده , بي جنبش , درحال سکون