تزغولغتنامه دهخداتزغو. [ ت َ ] (اِ) ذخیره و آذوقه و تزقو. (ناظم الاطباء). بلوشه در شرح لغات و اصطلاحات جامعالتواریخ رشیدی این کلمه را معرب توسخوی مغولی و بمعنی نزل آورده است . ر
تبغورلغتنامه دهخداتبغور. [ ت َ ] (اِ) شعوری بنقل فرهنگ نعمت اﷲ این کلمه را قوش معنی کرده است . (لسان العجم ج 1 ورق 276 الف ).
ترغولغتنامه دهخداترغو. [ ت َ ] (مغولی ، اِ) نوعی از بافته ٔ ابریشمی سرخ رنگ باشد. (برهان ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). صاحب سنگلاخ در ذیل تورغو آرد: حریرنفیس و بافته ٔ ابریشمی
ترغولغتنامه دهخداترغو. [ ت ُ ] (مغولی ، اِ) طعام و شراب . (ناظم الاطباء). کلمه ٔ مغولی ، بمعنی نزل . (از یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : که بوقت توجه به جانب مشتاة و مراجعت گذر بر آن
تبغورلغتنامه دهخداتبغور. [ ت َ ] (اِ) شعوری بنقل فرهنگ نعمت اﷲ این کلمه را قوش معنی کرده است . (لسان العجم ج 1 ورق 276 الف ).
ترغولغتنامه دهخداترغو. [ ت َ ] (مغولی ، اِ) نوعی از بافته ٔ ابریشمی سرخ رنگ باشد. (برهان ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). صاحب سنگلاخ در ذیل تورغو آرد: حریرنفیس و بافته ٔ ابریشمی
ترغولغتنامه دهخداترغو. [ ت ُ ] (مغولی ، اِ) طعام و شراب . (ناظم الاطباء). کلمه ٔ مغولی ، بمعنی نزل . (از یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : که بوقت توجه به جانب مشتاة و مراجعت گذر بر آن