تزفرهنگ مترادف و متضاد۱. پایاننامه، رساله ۲. جوانه ۳. مبحث، موضوع بحث ۴. نهاده، نهاد ۵. تئوری، نظریه ۶. رای، عقیده، نظر
تزواژهنامه آزاداین وازه در زبان آذری متداول است . به نظر می رسد تلفظ محلی واژه ی تیز فارسی باشد به معنی سریع و فوری . در زبان آذری نیز دقیقا به معنی سریع و فوری است. تِز در ل
تز نویسانواژهنامه آزادتز نویسان (شغل)، تز نویسی، تز نویس یا محقق به فردی اطلاق می شود که در ازای دریافت پول پایان نامه یا تز دانشجویان را مینویسند.
تزأرلغتنامه دهخداتزأر. [ ت َ زَءْ ءُ ] (ع مص ) بانگ کردن شیر و غریدن . (منتهی الارب ) (از المنجد) (از اقرب الموارد). بانگ کردن و غریدن شتر . (ناظم الاطباء). و رجوع به تزآر شود.
تزأزولغتنامه دهخداتزأزؤ. [ ت َ زَءْ زُءْ ] (ع مص ) جنبیدن و از جای رفتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). تحرک و تزعزع . (متن اللغه ) (المنجد). تزعزع . (اقرب الموارد). || سرین ج
تز نویسانواژهنامه آزادتز نویسان (شغل)، تز نویسی، تز نویس یا محقق به فردی اطلاق می شود که در ازای دریافت پول پایان نامه یا تز دانشجویان را مینویسند.
تزهلغتنامه دهخداتزه . [ ت َ زَ / زِ ] (اِ) دندانه ٔ کلید بود که از چوب کنند. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 442). دندانه ٔکلیددان باشد. (صحاح الفرس ) تزه و مدنگ دندانه ٔ کلید بود. (نس
تزأرلغتنامه دهخداتزأر. [ ت َ زَءْ ءُ ] (ع مص ) بانگ کردن شیر و غریدن . (منتهی الارب ) (از المنجد) (از اقرب الموارد). بانگ کردن و غریدن شتر . (ناظم الاطباء). و رجوع به تزآر شود.
تزأزولغتنامه دهخداتزأزؤ. [ ت َ زَءْ زُءْ ] (ع مص ) جنبیدن و از جای رفتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). تحرک و تزعزع . (متن اللغه ) (المنجد). تزعزع . (اقرب الموارد). || سرین ج