تریکلغتنامه دهخداتریک . [ ت َ ] (اِخ ) مرغزاری است به یمن . (منتهی الارب ). موضعی است در پایین یمن که در آنجا رودخانه ها و آبگیرها و باغی وجود دارد. (از معجم البلدان ).
تریکلغتنامه دهخداتریک . [ ت َ ] (ع اِ) خوشه ٔ انگور که دانه ٔ آنرا خورده باشند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). خوشه ٔ خرما یا خوشه ٔ انگوری که هر چه
تریکهلغتنامه دهخداتریکه .[ ت َ ک َ ] (ع ص ، اِ) زنی که مانده باشد و کسی او رانخواهد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). زنی که فروگذاشته شود و هیچکس با او زناشویی نکند. (از اقرب المو
تریکیلغتنامه دهخداتریکی . [ ت ُ رَی ْ ] (ص نسبی ) منسوب است به تُرِیْک که مصغر ترک میباشد. (سمعانی ).