تریملغتنامه دهخداتریم . [ ت َ ] (اِخ ) شهری است به حضرموت . (منتهی الارب ) (از متن اللغه ). نام یکی از دو شهر حضرموت است زیراحضرموت اسم تمام ناحیه ای است که دو شهر شبام و تریم د
تریملغتنامه دهخداتریم . [ ت َ ] (ع ص ، اِ)فروتنی نماینده برای خدا. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || مرد ملوث به معایب یا ملوث به چرک . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظ
تریملغتنامه دهخداتریم . [ ت ِ ی َ ] (اِخ ) موضعی است . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). نام وادیی است میان مضایق و وادی یبع... ابن السکیت گوید نزدیک مدین است . (از معجم البلدان ).
طریملغتنامه دهخداطریم . [ طَ ] (ع اِ) خشم . یقال : طار طریمه ؛ یعنی خشم گرفت . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
طریملغتنامه دهخداطریم . [ طِرْ ی َ ] (ع ص ، اِ) انگبین . (منتهی الارب ) (آنندراج ).عسل . || ابر سطبر توبرتو. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ابر ستبر. (مهذب الاسماء). || (ص ) رجل طری
تریمیلغتنامه دهخداتریمی . [ ] (اِخ ) عبداﷲبن عبدالرحمن بن ابی عبیدالتریمی الحضرمی الیمنی . در سال 613 م . درگذشت . اوراست کتاب الاکمال . (از اسماءالمؤلفین ج 1 ص 459).
علی تریمیلغتنامه دهخداعلی تریمی . [ ع َ ی ِ ت َ ] (اِخ ) ابن محمدبن احمدبن جدیدبن علی بن محمدبن جدید حضرمی تریمی شافعی ، مشهور به ابن جدید. رجوع به علی حضرمی شود.
تریمیلغتنامه دهخداتریمی . [ ] (اِخ ) عبداﷲبن عبدالرحمن بن ابی عبیدالتریمی الحضرمی الیمنی . در سال 613 م . درگذشت . اوراست کتاب الاکمال . (از اسماءالمؤلفین ج 1 ص 459).