تریدگویش خلخالاَسکِستانی: tilta دِروی: təlit کَرنَقی: tilta کَرینی: tilta کُلوری: təlit گیلَوانی: təlit لِردی: tilta
تریدگویش کرمانشاهکلهری: telɪt گورانی: telɪt سنجابی: telɪt کولیایی: telɪt زنگنهای: telɪt جلالوندی: telɪt زولهای: telɪt کاکاوندی: telɪt هوزمانوندی: telɪt
تریدلغتنامه دهخداترید. [ ت َ ] (اِخ ) صاحب تاج العروس آرد: در نسخ چنین است و اکثر لغویان آنرا فروگذاشته اندو آنچه را که شیخ ما بنقل از صاحب قاموس تصحیح کرده این است که کلمه ٔ تَ
ثریدلغتنامه دهخداثرید. [ ث َ ] (معرب ، اِ)معرب ترید. (بحر الجواهر). تریت . تلیت . (عامیانه ). ابورزین . اشکنه . نان شکسته در کاسه . یخنی . اُثردان . مثرود. ثریده . ثُردَه . و آن
ترید کردنلغتنامه دهخداترید کردن . [ ت َ / ت ُ ک َ دَ] (مص مرکب ) اشکنه کردن . شکستن نان را در طعام . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به ترید و تریت شود.
تریدلغتنامه دهخداترید. [ ت َ ] (اِخ ) صاحب تاج العروس آرد: در نسخ چنین است و اکثر لغویان آنرا فروگذاشته اندو آنچه را که شیخ ما بنقل از صاحب قاموس تصحیح کرده این است که کلمه ٔ تَ
تریدلغتنامه دهخداترید. [ ت َ / ت ُ ] (اِ) تریت است که ریزه کردن نان باشد در شیر و دوغ و غیره . و آن را به عربی ثرید گویند با تای مثلثه . (برهان ). تریت . (ناظم الاطباء) : هاشم ع