تریانلغتنامه دهخداتریان . [ ت َ / ت ِ ] (اِ) طبقی بود که از بید بافند بر مثال سله . (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 327). چیزی باشد از شاخ بید بافته بر مثال طبقی . (حاشیه ٔ همین کتاب ).
تریانلغتنامه دهخداتریان . [ ت ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان چهار اویماق است که در بخش قره آغاج و شهرستان مراغه و 38 هزارگزی قره آغاج و 27 هزارگزی جنوب شوسه ٔ مراغه به میانه قرار دارد.
طریانلغتنامه دهخداطریان . [ طَ رَ ] (ع مص ) حادث شدن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). نو درآمدن . (کنزاللغات ). || وارد شدن چیزی در چیزی . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). بر سر چیزی درآمد
طریانلغتنامه دهخداطریان . [ طِرْ ریا ] (ع اِ) خوان ها. (منتهی الارب ) (آنندراج ). تریان . ج ، طریانات . (مهذب الاسماء). طَبَق . (برهان ).
تایان بهادرلغتنامه دهخداتایان بهادر. [ ب َ دُ ] (اِخ ) از امراء ترک و رسول امیر تیمور گورکان به نزد «زنده حشم ». رجوع به حبیب السیر چ خیام ج 3 ص 405 و 420 شود.
تایان مالغتنامه دهخداتایان ما. (مغولی ، اِ) بلوشه در تحقیقات جامعالتواریخ ذیل تایان ماه آرد: بهتر است که «تایان ما» خوانده شود از «تای »، «طای » و «دای » که کلمه ٔ ترکی است و معنی ی
تایاندیهلغتنامه دهخداتایاندیه . [ ی ِ ] (اِخ ) رنه - گاسپار که وی را «سن - رنه » نیز می گفتند. ادیب فرانسوی است که بسال 1817 م . در پاریس متولد شد. وی در شناساندن ادبیات کشورهای دیگ
تایانگ خانلغتنامه دهخداتایانگ خان . (اِخ ) «تابوقا» پسر «اینانج خان » پادشاه قوم «نایمان » و پدر کوچلک خان است که خان ختای وی را «تایانگ » لقب داده بود یعنی پسر خان . او در سال 600 هَ
تبریانلغتنامه دهخداتبریان . [ ت َ ب َ ] (اِخ ) دهی از دهستان چری بخش و حومه ٔ شهرستان قوچان که در چهل و هفت هزارگزی باختر قوچان و چهار هزارگزی باختر راه مالرو عمومی شیرغان به خرق
ترنیانلغتنامه دهخداترنیان . [ ت َ ](اِ) مصحف تریان . (حاشیه ٔ برهان چ معین ). طبقی باشدکه از شاخهای بید ببافند و آنرا جهیز خوانند. (فرهنگ جهانگیری ). سبدی و طبقی باشد پهن که از چو
ترینانلغتنامه دهخداترینان . [ ت َ ] (اِ) طبق پهن چوبین باشد. (برهان ) (آنندراج ). طبقی است . (شرفنامه ٔ منیری ). طبق چوبین . (ناظم الاطباء). || و طبق و سبد پهنی را نیز گویندکه از
رشیدی سمرقندیلغتنامه دهخدارشیدی سمرقندی . [ رَ دی ِ س َ م َ ق َ ] (اِخ ) سیدالشعرا، استاد ابومحمد رشیدی سمرقندی . از سخنسرایان نامی قرن ششم هَ . ق . در ماوراءالنهر است . کنیه و لقب او را
سبزهلغتنامه دهخداسبزه . [ س َ زَ / زِ ] (اِ مرکب ) سبزی . گیاه نورسته . گیاه خودروی نورسته . رستنی و نبات . (آنندراج ). علف و گیاه . گیاه که در قطعه زمینی رویَد. (از فرهنگ نظام
مجارستانلغتنامه دهخدامجارستان . [ م َ رِ ] (اِخ ) یاهنگری که مجارها آن را «مجیار نپکوزتارساساگ » نامند. یکی از کشورهای اروپای مرکزی است که در مشرق اتریش واقع است و از شمال با چکسلوا