ترگونلغتنامه دهخداترگون . [ ت َ ] (اِ) دوال فتراک . (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 378) (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ) (صحاح الفرس ) (برهان ) (فرهنگ رشیدی ). فتراک . (فرهنگ جهانگیری ). د
ترگونهلغتنامه دهخداترگونه . [ ت َ ن َ / ن ِ ] (ص مرکب ) اندکی مرطوب . کمی نمدار : روز شنبه نهم ماه رجب میان دو نماز بارانکی خرد خرد می بارید چنانکه زمین ترگونه می گردید. (تاریخ بی
ترگونهلغتنامه دهخداترگونه . [ ت َ ن َ / ن ِ ] (ص مرکب ) اندکی مرطوب . کمی نمدار : روز شنبه نهم ماه رجب میان دو نماز بارانکی خرد خرد می بارید چنانکه زمین ترگونه می گردید. (تاریخ بی
کامبریلسلغتنامه دهخداکامبریلس . [ ب ِ ] (اِخ ) شهری به اسپانیا واقع در 19هزارگزی ترگونه . (الحلل السندسیه ج 2 ص 270).
قنجوغهلغتنامه دهخداقنجوغه . [ ق َ غ َ ] (ترکی ، اِ) و قنجوقه . فتراک . (فرهنگ شعوری ). ترگون . قنجغه . (برهان ) (ذیل ترگون ). رجوع به قنجغه شود.
خردخردلغتنامه دهخداخردخرد. [ خ ُ خ ُ ] (ق مرکب ) کوچک کوچک . (یادداشت بخط مؤلف ). || کم کم . رفته رفته . بتدریج . تدریجاً. بمرور. متدرجاً. آهسته آهسته . (یادداشت بخط مؤلف ) : تی