ترک بندفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. جایی در اتومبیل و سایر وسایل نقلیه که بار را در آنجا میبندند.۲. [قدیمی] دوال چرمی که در عقب زین اسب آویزان میکنند برای بستن چیزی.
ترکفرهنگ مترادف و متضاد۱. رها، صرفنظر، واگذاری، واگذار، ول ۲. دست کشیدن، هشتن ۳. کلاهخود، مغفر ۴. سوار پشت سر
فتراکفرهنگ انتشارات معین(فِ) (اِ.) ترک بند، تسمه و دوالی که از عقب زین اسب می آویزند و با آن چیزی را به ترک می بندند.
درکونلغتنامه دهخدادرکون . [ دَ ] (اِ مرکب ) ترک بند و تسمه ٔ زین که بواسطه ٔ آن هر چیزی را در ترک اسب بندند. (ناظم الاطباء). || جوالیقی در المعرب (ص 153) از قول ابوحاتم گوید اهل
شکاربندلغتنامه دهخداشکاربند. [ ش ِ ب َ ] (اِ مرکب ) ترک بند دوال و یا ریسمانی که بدان شکار را به زین بندند. (ناظم الاطباء). بندی که شکارهای زده را بدان بندند. (یادداشت مؤلف ). فتر
ترکلغتنامه دهخداترک . [ ت َ ] (اِ) کلاه خود. (فرهنگ جهانگیری ) (فرهنگ رشیدی ) (انجمن آرا) (آنندراج ). خودآهنی . (غیاث اللغات ). کلاه خود باشد یعنی کلاه آهنی که در روزهای جنگ بر
فتراکلغتنامه دهخدافتراک . [ ف ِ ] (اِ) تسمه و دوالی باشد که از پس و پیش زین اسب آویزند، و آن را به ترکی قنجوقه گویند. (برهان ). سموت زین باشد. (اسدی ). ترک بند. (یادداشت بخط مؤل