ترکیب درونگیرinclusion compoundواژههای مصوب فرهنگستانترکیبی که در آن گونۀ مهمان از هر طرف در احاطۀ گونههای تشکیلدهندۀ شبکۀ بلور است
ترکیبفرهنگ مترادف و متضاد۱. اختلاط، امتزاج ≠ تجزیه ۲. تالیف، تعبیر، تلفیق ۳. آمیختن، آمیخته کردن، مخلوط کردن ≠ تجزیه کردن ۴. اندام ریخت، شکل ۵. ساختار
ترکیبدیکشنری فارسی به انگلیسیadmixture, combination, composite, composition, compost, compound , concoction, figure, conformation, constitution, integration, makeup or make-up, preparation,
ترکیبلغتنامه دهخداترکیب . [ ت َ ] (ع مص ) چیزی اندر چیزی اندر جای نشاندن . (تاج المصادر بیهقی ). چیزی در جایی نشاندن . (زوزنی ). چیزی اندر چیزی نشاندن . (ترجمان جرجانی ترتیب عادل
ترکیبفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت ترکیب، آمیزش، ساخت، سنتز، تشکیل ادغام، ملغمهسازی، تلفیق، یکپارچگی، اتحاد گداختگی، فوزیون، آلیاژسازی الحاق، اتحاد امتزاج، آمیختگی وحدت همراهی، همزما
آلایش 1contamination 1واژههای مصوب فرهنگستان[زمینشناسی] فرایندی که در طی آن ترکیب شیمیایی ماگما براثر گوارد میانبارها یا سنگ درونگیر تغییر میکند [فیزیک] حضور ناخواستۀ مواد پرتوزا در هر جا