ترکيزدیکشنری عربی به فارسینقطه تقاطع , کانون , کانون عدسي , فاصله کانوني , قطب , مرکز , مترکز کردن , بکانون اوردن , ميزان کردن
ترکیزلغتنامه دهخداترکیز. [ ت َ ] (ع مص ) سپوختن نیزه را در زمین . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد).