ترپلغتنامه دهخداترپ . [ ت َ ] (اِ) کشک سیاه را گویند و به ترکی قراقروت خوانند. (برهان ). ترپک و ترپه وترف . کشک سیاه که بترکی قراقروت گویند، به تازی مصل گویند. (از فرهنگ رشیدی
ترپلغتنامه دهخداترپ . [ ت َ ] (اِ) کشک سیاه را گویند و به ترکی قراقروت خوانند. (برهان ). ترپک و ترپه وترف . کشک سیاه که بترکی قراقروت گویند، به تازی مصل گویند. (از فرهنگ رشیدی
تیمونلغتنامه دهخداتیمون . [ م ُ ] (اِخ ) لُمیزان ترُپ فیلسوف یونان قدیم در قرن پنجم پیش از میلاد مسیح . وی بر اثر مشاهده ٔ تیره بختان کشور خود و همچنین از دست دادن ثروتش مخالف نو
ترپکفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده= قرهقروت: ◻︎ چو نوشیدم ز تتماجش فروکوبید چون سیرم / چو ترپک رو ترش کردم کز آن شیرین بریدستم (مولوی: رشیدی: ترپ).
ترفندلغتنامه دهخداترفند. [ ت َ ف َ ] (اِ)محمد معین در حاشیه ٔ برهان آرد: از اوستایی ترپ ، ترفیات (دزدیدن ، با تقلب سرقت کردن )، پهلوی ترفتینیتن (به حیله ربودن )، هندی باستان ترپ